05/08/2026
سیاست شاهنشاهی افغانستان در قبال هند
در دورهٔ احمدشاه درانی-بخش دوم
نویسنده: پروفیسور دکتور اورهان یازجی
مترجم: سیلانی
خوانندگان عزیز، بخش نخست این مقاله چند روز پیش از طریق همین صفحهٔ فیسبوک منتشر شد. اکنون بخش دوم و پایانی آن را با شما شریک میسازم. امیدوارم مورد توجه و استفادهٔ شما قرار گیرد.
احمدشاه در ۱۰ جنوری ۱۷۵۷، پس از عبور از سُتلیج و ورود به پانیپت، به تلاشهای دربار دهلی برای جلوگیری از لشکرکشی اعتنایی نکرد و با حرکتی سریع از دریای جمنا گذشت و وارد منطقهٔ دوآب شد. رسیدن سپاه افغان به حوالی دهلی در ۲۳ جنوری ۱۷۵۷ و محاصرهشدن شهر، در پایتخت موجی از هراس و آشفتگی بهوجود آورد. از آنجا که امپراتور عالمگیر دوم و دیگر بزرگان دولت توانایی مقابله و جنگ را نداشتند، چارهای جز حضور در پیشگاه احمدشاه و اعلام اطاعت و بیعت با او نیافتند (Sykes, 1940: 358).
در ۲۷ جنوری ۱۷۵۷، هنگامی که عالمگیر دوم برای دیدار از قرارگاه افغانها آمد، احمدشاه در بیرون از قرارگاه از او استقبال کرد و وی را بر تخت دومی نشاند که در کنار تخت خود ترتیب داده بود. احمدشاه با مهماننوازی کمنظیری به عالمگیر دوم گفت: «برادرم، تخت امپراتوری هند بر تو مبارک باد. من تنها برای چند روز مهمان تو خواهم بود.» او با این سخنان اعلام کرد که چشمداشتی به تخت هند ندارد و در کوتاهترین زمان ممکن به افغانستان بازخواهد گشت (فیضمحمد، ۱۳۷۲: ۲۴).
علت اساسی آنکه احمدشاه بهجای تصرف تخت دهلی، بازگشت به قندهار را ترجیح میداد، به شرایط اقلیمی هند و ساختار جمعیتی آن کشور ارتباط داشت. احمدشاه در روز جمعه، ۲۸ جنوری ۱۷۵۷، وارد شهر دهلی شد. عالمگیر دوم در مسجد فتحپوری از او استقبال کرد و به مناسبت ورود وی به شهر، توپهای شادیانه شلیک شد. در همان روز، در تمام مساجد خطبه به نام احمدشاه خوانده شد و سکه نیز به نام او ضرب گردید (Singh, 1959: 161 و بعد).
در همان روز، عالمگیر دوم در دیوان عام به دیدار احمدشاه رفت. در این دیدار، ازدواج شهزاده تیمور، پسر احمدشاه، با گوهر افروز بانو بیگم، دختر عالمگیر دوم، مورد توافق قرار گرفت (Haig et al., 1937: 438). بخشی از سرهند بهعنوان جهیزیه به شاهزادهخانم واگذار شد و احمدشاه نیز با صفّت خانم، خواهر عالمگیر دوم، ازدواج کرد (فرهنگ، ۱۳۷۱: ۱۳۴). این پیوندها نمونههای برجستهای از ازدواجهای سیاسی در تاریخ ترکان بهشمار میروند. بدینترتیب، احمدشاه در جایگاه حامی عالمگیر دوم قرار گرفت و شهزاده تیمور نیز به مقام وارث دربار دهلی ارتقا یافت.
احمدشاه در مدتی که در دهلی اقامت داشت، چندین لشکرکشی پیهم و موفقیتآمیز را علیه مراتهها و جاتها، که بر سلطنت دهلی فشار وارد میکردند، سازمان داد. با آغاز فصل گرما و شیوع بیماریهای ساری در میان سپاه، وی تصمیم گرفت به قندهار بازگردد.
در همین زمان، احمدشاه با حضرت بیگم، دختر سلطان محمدشاهِ فقید، نیز ازدواج کرد. گفته شده است که او از این لشکرکشی غنایمی به ارزش سی کرور روپیه بهدست آورد. همچنان در منابع ثبت شده است که این غنایم با استفاده از مجموعاً بیستوهشت هزار حیوان بارکش و وسایل حملونقل، شامل فیل، شتر، قاطر، گاو و ارابههای اسبی، انتقال داده شد. افزون بر این، هشتاد هزار سوار نیز غنایم شخصی خود را همراه داشتند. سربازان پیاده نیز سهم خود از غنایم را بر پشت حمل میکردند. افزون بر این، باید دوصد شتری را نیز در نظر گرفت که خزانه و جهیزیهٔ حضرت بیگم را انتقال میدادند (فرهنگ و همکاران، ۱۳۷۱: ۱۳۴).
احمدشاه هنگام بازگشت از چهارمین لشکرکشی خود به هند، که در سال ۱۷۵۶ آغاز کرده بود، ادارهٔ سرهند، جالندر، لاهور، کشمیر و ملتان را به پسرش، شهزاده تیمور، سپرد و سردار جهانخان را نیز بهعنوان نایب او تعیین کرد.
احمدشاه در نامهای که به مصطفای سوم نوشته بود، هنگام توضیح ترتیبات اداری پنجاب چنین بیان میکرد: «...او از سرزمین پنجاب، که متغلبان آن را به زور از پادشاه هند گرفته بودند، چیزی به وی بازنگرداند، بلکه آنجا را بهگونهٔ مستقل اداره کرد. این بندهٔ درگاه خداوند، سرزمینهای یادشده را به زور از آنان بازپس گرفته بود. نواحی واقع میان سرهند و لاهور تا ملتان را به فرزند عزیز خود، تیمورشاه، صاحب منصب و خورشیدکلاه، بخشید و سپس رهسپار قندهار شد» (Bayur, 1948: 442).
چنانکه از این سخنان نیز برمیآید، احمدشاه پنجاب را بخشی از قلمرو شاهنشاهی افغانستان میدانست و به حاکمیت و تصرفات بابریان در این منطقه پایان داده بود. تیمورشاه پس از رسیدیدن به لاهور، بیدرنگ برای تثبیت حاکمیت خود یکسلسله تدابیر اتخاذ کرد. او ضمن انجام مقرریهای جدید، سپاه افغان را در مناطق مستحکم و نقاط دفاعی شهر مستقر ساخت. شمار سپاه افغان تحت فرمان وی، که از نیروهای سواره، پیاده و توپچی تشکیل شده بود، به پانزده هزار تن میرسید؛ افزون بر آن، شمار قابلتوجهی از نیروهای هندی نیز به این سپاه پیوستند (Fletcher, 1966: 49).
در دست گرفتن ادارهٔ پنجاب از سوی احمدشاه، بزرگترین ضربه بر اقتدار بابریان بهشمار میرفت. از این تاریخ به بعد، سیکها و مراتهها، که از گروههای نیرومند منطقه بودند، بهتدریج قدرت بیشتری بهدست آوردند. آدینهبیگ، زمیندار جالندر، آنان را به قیام در برابر ادارهٔ افغانها تشویق کرد. در اپریل ۱۷۵۸، نیروهای مراته و سیک به رهبری آدینهبیگ بهسوی لاهور حرکت کردند و بدون روبهروشدن با مقاومت جدی وارد این شهر شدند (فیضمحمد، ۱۳۷۲: ۲۷). شهزاده تیمور که توان ایستادگی در برابر این نیروهای متحد را نداشت، همراه با ملازمان خود از دریای راوی عبور کرد و به پشاور عقبنشینی نمود. مراتهها نیز در تعقیب او تا حوالی پشاور پیش رفتند (Malleson, 1879: 284).
احمدشاه که از دست رفتن پنجاب را تحملناپذیر میدانست، پنجمین لشکرکشی خود به هند را آغاز کرد. سپاه سیهزار نفری افغان پس از عبور از گذرگاه بولان، در ۲۵ اکتوبر ۱۷۵۹ به پنجاب رسید. سردار جهانخان و شهزاده تیمور نیز در آنجا به سپاه پیوستند (غبار، ۱۳۷۴: ۳۶۷). سپاه افغان، سیکها و مراتهها را از پنجاب بیرون راند. احمدشاه وارد لاهور شد و پس از تنظیم و آرایش سپاه خود، تصمیم گرفت بهسوی دهلی لشکرکشی کند. در اتخاذ این تصمیم، رویدادهای دربار دهلی نیز نقش مهمی داشت؛ زیرا غازیالدین، وزیر دربار، عالمگیر دوم را به قتل رسانده و محیالملت را با لقب شاهجهان دوم بر تخت نشانده بود.
احمدشاه این دگرگونی در دربار دهلی و افزایش روزافزون قدرت مراتهها را تهدیدی جدی تلقی میکرد. ازاینرو، میخواست اوضاع هند را سامان دهد و خطرهایی را که ممکن بود متوجه پنجاب شود، از میان بردارد. وی پس از عبور از دریای بیاس، در ۱۰ دسمبر در خضرآباد اردوگاه خود را برپا کرد. در همین هنگام، مراتهها میکوشیدند با استقرار در پانیپت راه دهلی را مسدود کنند؛ اما احمدشاه آنان را عقب راند و سرانجام در ۹ جنوری ۱۷۶۰، در براری، واقع در شمال نزدیک دهلی، شکست سنگینی بر آنان وارد کرد.
پس از این پیروزی، احمدشاه چند روزی در لونی به استراحت پرداخت. در همین هنگام، بخشی از نیروهای افغان به دهلی رسیدند و غارت نواحی بیرونی شهر را آغاز کردند (فیضمحمد، ۱۳۷۲: ۲۸). احمدشاه پس از شکستدادن مراتهها وارد دهلی شد. او اجازه داد شاهجهان دوم همچنان بر تخت باقی بماند؛ اما یعقوبعلیخان، برادر شاهولیخان، وزیر خود، را به حیث والی دهلی تعیین کرد. احمدشاه با این مقرری، در واقع بهگونهای اداره و حاکمیت دهلی را نیز در دست گرفت (Singh, 1959: 231).
احمدشاه بهخوبی دریافته بود که آغاز خط دفاعی و استحکامی پنجاب از دریای سُتلیج، اشتباهی بزرگ بوده است؛ ازاینرو، در پنجمین لشکرکشی خود به هند تصمیم تازهای را به اجرا گذاشت. او اینبار میخواست از دهلی فراتر رود و بر مناطق پیرامون دریای گنگ نیز تسلط یابد. بااینحال، مراتهها اجازه ندادند این هدف عملی شود. آنان بهسوی شمال حرکت کردند و بار دیگر در پانیپت اردوگاه برپا نمودند (غبار، ۱۳۷۴: ۳۶۹).
در پی آن، احمدشاه در ۲۰ اکتوبر ۱۷۶۰ از دهلی خارج شد و بهسوی شمال حرکت کرد. وی در اول نومبر، در فاصلهٔ هشت کیلومتری اردوگاه مراتهها، قرارگاه خود را برپا ساخت. بدینترتیب، سپاه شصتهزار نفری افغان به فرماندهی احمدشاه و سپاه چهلوپنجهزار نفری مراته به فرماندهی ساداشیو بهاو، در دشت پانیپت ــ یکی از صحنههای بسیار مهم تاریخ هند؛ همانجایی که ظهیرالدین محمد بابر در سال ۱۵۲۶ ابراهیمخان لودی را و اکبر در سال ۱۵۵۶ هیمو را شکست داده بود ــ در برابر یکدیگر قرار گرفتند (Smith, 1920: 462).
در جریان دو ماه، واحدهای پیشاهنگ سپاههای افغان و مراته بارها با یکدیگر درگیر شدند. نبرد افغانها و مراتهها، که در تاریخ به نام «سومین نبرد پانیپت» شناخته میشود، در ۶ جنوری ۱۷۶۱، با آتشگشودن توپهای مراتهها و آغاز حملهٔ جناح چپ آنان به فرماندهی ابراهیمخان گاردی، آغاز شد.
پس از حدود یک هفته درگیری، جناح چپ سپاه مراته بهگونهٔ کامل درهم شکست. سپاه افغان در ۱۴ جنوری ۱۷۶۱، با بهرهگیری مؤثر از فضای هراس و آشفتگیای که در میان نیروهای مراته پدید آمده بود، در نبردی که تا نیمهشب ادامه یافت، آنان را بهطور کامل شکست داد.
مراتهها بیش از بیستوهشت هزار کشته در میدان جنگ بر جای گذاشتند. با احتساب زخمیانی که در سرمای شب جان باختند و کسانی که در جریان تعقیب کشته شدند، شمار تلفات از این مقدار نیز فراتر رفت. غنایمی که در میدان نبرد بهدست آمد، بسیار عظیم بود. افزون بر پول نقد و جواهرات، شمار بیشماری شتر، فیل، اسب و انواع دیگر اموال به دست احمدشاه افتاد (Bayur, 1948: 459).
احمدشاه پس از پیروزی پانیپت وارد دهلی شد و در آنجا شاه عالم دوم، پسر عالمگیر دوم، را بهجای شاهجهان دوم بر تخت نشاند. او پس از تعیین اشخاصی برای مقام وزارت و امیرالامرایی، به نام خود سکه ضرب کرد و خطبه نیز به نام وی خوانده شد.
احمدشاه هنگام توضیح این ترتیبات در تخت و دستگاه سلطنت هند به مصطفای سوم چنین مینویسد: «...بنیادها و نظامهای دولت را استوار و مستحکم ساخت. آن نور بلندهمتِ بوستان سلاطین، شاه عالم، ... فرزند حضرت عالمگیرشاه را تاج بر سر نهاد. به امور سلطنت نظم و اهتمام بخشید. ... اعیان و امیران دولت عالیهٔ گورکانی را، همانند گذشته، در مقامهای خود باقی گذاشت و هر یک را به مرتبهای که شایستهٔ آن بود، ارتقا داد» (Bayur, 1948: 460). چنانکه دیده میشود، بیثباتی سیاسیای که دولت بابری در این دوره با آن روبهرو شده بود، سراسر کشور را در برابر تهدیدهای خارجی آسیبپذیر ساخته بود.
چنانکه پیداست، احمدشاه با وجود آنکه در اصل به حاکمیت بر پنجاب بسنده میکرد، توانست تا دهلی پیشروی کند، دربارهٔ اینکه چه کسی بر تخت سلطنت بنشیند تصمیم بگیرد و سکه و خطبه را به نام خود جاری سازد. این اقدامات، در واقع، نشان میدهد که اقتدار سیاسی او تا دهلی و عملاً سراسر هند گسترش یافته بود.
پس از نبرد پانیپت، قدرت مراتهها بهگونهٔ کامل درهم شکسته شد و بدینترتیب احمدشاه سراسر هند را زیر نفوذ خود قرار داد. بااینحال، شاه افغانستان قصد نداشت ادارهٔ مستقیم هند را بر عهده گیرد. هدف اصلی او دریافت عواید دایمی پنجاب و نواحی پیرامون آن در شمال هند و نیز بهرهمند ساختن مردم افغانستان از غنایم جنگی بود.
احمدشاه بهخوبی میدانست که ماندن در هند چیزی فراتر از یک ماجراجویی سیاسی نخواهد بود. همچنان دریافته بود که ادارهٔ چنین سرزمین پهناوری از قندهار ناممکن است. اگر میخواست بر هند بهگونهٔ مستقیم فرمان براند، ناگزیر بود سالها جنگهای پیهم را تحمل کند و در کنار آن، با اقلیم سخت و طاقتفرسای این شبهقاره نیز مقابله نماید.
طولانیشدن لشکرکشی هند و ناآرامیهایی که در پی آن در میان سپاه افغان پدید آمد، احمدشاه را واداشت تا تصمیم بازگشت به کشورش را بگیرد. وی در ۱۳ مارچ ۱۷۶۱ غنایم بهدستآمده را روانه کرد و در ۲۶ اپریل ۱۷۶۱ به لاهور رسید. سپس از مسیر پشاور و کابل بهسوی قندهار حرکت کرد (فیضمحمد و همکاران، ۱۳۷۲: ۳۴).
احمدشاه پس از آنکه از پنجمین لشکرکشی خود به هند با پیروزی بزرگی به کشور بازگشت، از آن پس چهار بار دیگر نیز به هند لشکر کشید. اینبار نیرویی که او را به خود مشغول ساخت، سیکهایی بودند که در پنجاب اقتدار افغانها را به رسمیت نمیشناختند. حملات شبانه و یورشهای غارتگرانهٔ سیکها نظم منطقه را برهم زده بود.
ازاینرو، احمدشاه در ۳ مارچ ۱۷۶۲ به لاهور رسید و از آنجا نیروهایی را بهسوی برناله و امرتسر فرستاد و سیکها را شکست داد (Macmunn et al., 1929: 71). بااینهمه، پیش از آنکه بتواند تهدید سیکها را بهگونهٔ کامل از میان بردارد، ناگزیر شد با انجام مقرریهای تازه در منطقه، بار دیگر به قندهار بازگردد.
در همین هنگام، زندیان و قاجارها در ایران وارد کشمکش بر سر حاکمیت شده بودند و میرزا شاهرخ، فرمانروای خراسان و تابع احمدشاه، را تهدید میکردند. این تحرکات در مرزهای غربی شاهنشاهی افغانستان سبب شد توجه احمدشاه به آن سمت معطوف شود. وی در همین دوره نامهای به سلطان مصطفای سوم عثمانی فرستاد و در آن پیشنهاد کرد که دو دولت در برابر ایران بهگونهٔ مشترک اقدام کنند (BOA, Name-i Hümâyûn Defteri VIII/4, pp. 460–481). اما هنگامی که نامهٔ مصطفای سوم را دریافت کرد که در آن آمده بود دولت عثمانی بر بنیاد پیمان منعقدشده در دورهٔ نادرشاه با ایران در حالت صلح قرار دارد و همواره به معاهدات خود وفادار میماند، احمدشاه از لشکرکشی به ایران منصرف شد.
در این دوره، سیکها بار دیگر در پنجاب به تحرک درآمدند و بهترتیب سرهند، جالندر، لاهور، ملتان و منطقهٔ دیرهها را تصرف کردند. احمدشاه با دریافت این خبر، در اکتوبر ۱۷۶۴ هفتمین لشکرکشی خود به هند را علیه سیکها آغاز کرد.
سپاه افغان در لاهور، امرتسر و دوآب جالندر به تعقیب سیکهایی پرداخت که شبها دست به حملات ناگهانی میزدند و روزها در مناطق جنگلی ناپدید میشدند؛ اما نتوانست به نتیجهای قطعی دست یابد. ازاینرو، احمدشاه راه توافق با راجه آلهسنگ، رهبر سیکها، را در پیش گرفت و او را در برابر پرداخت سالانهٔ سهونیم لک روپیه مالیات، به حیث والی سرهند تعیین کرد. بدینترتیب، احمدشاه کوشید سیکها را از طریق رهبر خودشان زیر حاکمیت افغانها درآورد (فرهنگ، ۱۳۷۱: ۱۴۲).
بااینحال، این تدبیر احمدشاه چندان مؤثر واقع نشد؛ زیرا سیکها از بازگشت او به قندهار بهره بردند و در اواخر مارچ ۱۷۶۵ بار دیگر به حرکت درآمده، بر سراسر پنجاب تسلط یافتند (Singh, 1959: 308).
پس از آنکه شاهولیخان تأکید کرد باید سیکهایی که پیوسته اقتدار افغانها را در پنجاب تضعیف میکردند، بهگونهٔ کامل سرکوب و ریشهکن شوند، احمدشاه در نومبر ۱۷۶۶ تصمیم گرفت برای هشتمین بار بهسوی پنجاب لشکرکشی کند.
عامل دیگری که در این دوره احمدشاه را به حرکت بهسوی هند واداشت، برکناری میر قاسم، والی بنگال، از سوی انگلیسها در مرشدآباد و درخواست کمک او از احمدشاه بود (Smith, 1920: 499).
سیکها هنگامی که از حرکت احمدشاه بهسوی لاهور آگاه شدند، شهر را تخلیه کرده و به مناطق کوهستانی عقبنشینی کردند. احمدشاه نتوانست فرصتی برای رویارویی با آنان در یک نبرد بزرگ و منظم بهدست آورد. از یکسو شرایط اقلیمی و از سوی دیگر خودداری سیکها از جنگ رویارو و توسل آنان به حملات شبانه، نبرد را به درگیریای فرسایشی و بینتیجه مبدل ساخته بود. ازاینرو، احمدشاه بدون دستیابی به نتیجهای قطعی و نیز بدون آنکه بتواند به میر قاسمخان کمک کند، به قندهار بازگشت.
احمدشاه در اوایل سال ۱۷۶۹ بار دیگر به پنجاب لشکر کشید؛ اما بهسبب ناآرامیهایی که در میان سپاه پدید آمد، از این لشکرکشی نیز نتیجهٔ موردنظر را بهدست نیاورد. این آخرین لشکرکشی او به هند بود. وی پس از یک دورهٔ دوسالهٔ بیماری، در پنجاهسالگی درگذشت (گلستانی، ۱۳۴۴: ۴۴۷).
۳. نتیجهگیری
احمدشاه درانی، که بهگونهای کمسابقه در تاریخ آسیا از طریق انتخاب به قدرت رسید، پس از غزنویان برای نخستین بار بنیاد دولتی را گذاشت که از دودمانهای حاکم در ترکستان، ایران و هند مستقل بود. او با برخورداری از رهبری کاریزماتیک و تواناییهای برجستهٔ نظامی، در لشکرکشیهای پیهم خود بهسوی ایران، هند و ترکستان پیروزیهای بزرگی بهدست آورد و نیرومندترین دولت منطقه را پدید آورد. در این دوره، مرزهای افغانستان از دریای آمو در شمال تا اقیانوس هند در جنوب، و از خراسان در غرب تا فلات دکن در شرق امتداد داشت. گسترش قلمرو شاهنشاهی افغانستان تا این اندازه، آنهم در مدتی نسبتاً کوتاه، موضوعی درخور توجه و شایان بررسی است.
احمدشاه با بهرهبرداری سنجیده از تضعیف اقتدار مرکزی دولت بابری پس از لشکرکشی نادرشاه به هند و آسیبپذیرشدن این دولت در برابر هرگونه تهدید از جانب شمال، بهسوی هند لشکر کشید. هرچند او دلایل ملی و دینی را بهعنوان انگیزهٔ این لشکرکشیها مطرح میکرد، شواهد نشان میدهد که هدف اصلی وی اقتصادی بوده است.
احمدشاه در جریان این لشکرکشیها، افزون بر آنکه پنجاب را زیر حاکمیت خود درآورد، دولت بابری را نیز ملزم به پرداخت خراج ساخت. وی حتی با خواندن خطبه و ضرب سکه به نام خود در دهلی، حاکمیت خویش را بر هند تثبیت کرد. بااینهمه، این نکته که او در هند مستقر نشد و پس از هر لشکرکشی بار دیگر به کشور خود بازگشت، از اهمیت ویژهای برخوردار است. زیرا فاتحانی که پیش از او در هند مستقر شده بودند، پس از مدتی روحیه و واکنشهای جنگاوری خود را از دست داده و بهتدریج با جامعهٔ بومی هند درآمیخته بودند. احمدشاه که ساختار قبایل افغان را بهخوبی میشناخت، همانند سلطان محمود غزنوی و نادرشاه، بهجای اقامت دایمی در هند، راه تحت فشار قراردادن این سرزمین و بهرهبرداری از عواید آن را در پیش گرفت.
در اینجا لازم است به پیامدهای منفی سیاست احمدشاه در قبال هند، از منظر تاریخ گورکانیان و تاریخ هند، نیز اشاره شود. بهویژه پس از ازدسترفتن پنجاب و دو بار غارتشدن دهلی، میتوان گفت که دولت گورکانی بهگونهٔ کامل در مسیر زوال و فروپاشی قرار گرفت. زمینداران و والیان نیز با بهرهبرداری از خلأ قدرت، بهصورت خودسرانه عمل کردند و وارد کشمکشهای قدرت شدند؛ امری که روند زوال را شتاب بخشید.
از سوی دیگر، افزایش قدرت گروههای محلی مانند مراتهها، سیکها و جاتها و ورود آنان به رقابتهای سیاسی، موازنهٔ قدرت را در هند برهم زد. شکست سنگینی که احمدشاه در پانیپت بر مراتهها وارد کرد و لشکرکشیهای پیهم او علیه سیکها و جاتها، سبب تضعیف این نیروها نیز شد و در نتیجه، هند تا اندازهای بیدفاع باقی ماند. از همینرو، انگلیسها با بهرهبرداری سنجیده از این وضعیت توانستند در مدت کوتاهی نفوذ و حاکمیت خود را از مناطق ساحلی بهگونهٔ تدریجی به نواحی داخلی و حتی تا شمال هند گسترش دهند.
پاورقیها
۱. دربارهٔ لویهجرگه (جرگهٔ بزرگ) که در ترکستان به نام «قورولتای بزرگ» شناخته میشود و تصمیمهای مربوط به امور دولت در آن اتخاذ میگردد، بنگرید به:
M. Jamil Hanifî, (2004), “Colonial Production of Hegemony Through the ‘Loya Jerga’ in Afghanistan,” Iranian Studies, Vol. ###VII, No. 2 (June), p. 316.
۲. هرچند محل و تاریخ دقیق تولد احمدشاه بهگونهٔ قطعی روشن نیست، بیشتر منابع نوشتهاند که وی در سال ۱۷۲۲ میلادی، یا در هرات و یا در ملتان ــ جایی که خانوادهاش در تبعید بهسر میبردند ــ زاده شده است. پدر احمدخان، محمدزمانخان، از شاخهٔ سدوزاییِ قبیلهٔ ابدالی بود که مدتی نیز سمت والی هرات را بر عهده داشت. مادر او، زرغونهخانم، خواهر عبدالغنیخان، از بزرگان علیکوزاییها، بود. بنگرید به: ملا فیضمحمد کاتب هزاره، (۱۳۷۲)، سراجالتواریخ، جلد اول، به کوشش م. ا. شریعتی، مؤسسهٔ مطالعات و انتشارات بلخ، تهران، ص. ۱۱.
۳. در مراسمی که پس از انتخاب «شاه» در جرگه برگزار شد، پیر صابرشاه مشتی گندم را که در دست داشت بر سر احمدخان پاشید و گفت: «از اکنون تو پادشاهِ دُرِّ دُرّان، یعنی پادشاهِ مرواریدِ مرواریدها، هستی.» از همان زمان، احمدشاه ابدالی با نام «درانی» شناخته شد. پس از آن، قبیلهٔ ابدالی نیز «درانی» نامیده شد. بنگرید به: فیضمحمد، ۱۳۷۲: ۱۲.
۴. نامهای که احمدشاه ابدالی به سلطان مصطفای سوم عثمانی نوشته بود، با عنوان زیر ثبت شده است:
«این، صورت نامهٔ فارسیِ احمدشاه افغان است که پس از قرار دادن سرزمینهای ایران و هند زیر فرمان حکومت خویش، اکنون در قندهار اقامت دارد؛ نامهای که با سه تن سفیر به جانب بغداد فرستاده شد و از سوی والی بغداد به آستان همایونی حضرت فرمانروای جهان رسید.»
این نامه تاریخ ۷ جمادیالاول ۱۱۷۶ هجری قمری را دارد و در آرشیف عثمانی صدارت عظمی، دفتر نامههای همایونی، جلد VIII/4، صفحات ۴۶۰ تا ۴۸۱ ثبت شده است. ترجمهٔ ترکی این نامه نیز در همان دفتر، صفحات ۴۸۱ تا ۴۸۴ آمده و نسخهای دیگر از آن در دفتر نامههای همایونی، جلد سوم، صفحات ۸۶ تا ۹۱ موجود است.
ارزیابی این نامه که نجاتی لوغال آن را از فارسی به ترکی ترجمه کرده بود، از سوی یوسف حکمت بایور منتشر شده است. بنگرید به: یوسف حکمت بایور، «دو تلاش برای تحریک دولت عثمانی به لشکرکشی علیه ایران پس از مرگ نادرشاه افشار»، Belleten، جلد XII، شمارهٔ 46، اپریل ۱۹۴۸، انقره، ۱۹۴۸، صفحات ۴۰۳ تا ۴۶۹. در این پژوهش، با آنکه نسخهٔ نامهٔ ثبتشده در دفتر نامههای همایونی در دسترس ما بوده است، ترجمهٔ مندرج در پژوهش یوسف حکمت بایور مبنا قرار گرفته است. برای اطلاعات بیشتر دربارهٔ این نامه، همچنان بنگرید به: غلام جیلانی جلالی، نامهٔ اعلیحضرت احمدشاه بابا به نام اعلیحضرت سلطان مصطفای ثالث عثمانی، کابل، ۱۹۶۴.
۵. نامهٔ سلطان مصطفای سوم که تاریخ اواسط جمادیالاول سال ۱۱۷۶ هجری قمری را دارد، در آرشیف عثمانی صدارت عظمی (BOA)، دفتر نامههای همایونی، جلد VIII/4، صفحات ۴۸۵ تا ۴۸۷ ثبت شده است.
منابع
Ali Kuli Mirza. (1376). Tarih-i Vakâ-yı ve Sevânih-i Afganistan, Tahran: Müessese-i İntişarat-ı Emir-i Kebir.
BOA, Name-i Hümayun Defteri VIII/4, s.460-481.
BOA, Name-i Hümayun Defteri, VIII/4, s.485-487.
Bayur, Y. H. (1948), “Nadir Şah Avşar’ın Ölümünden Sonra Osmanlı Devleti’ni İran’ı İstilaya Kışkırtmak İçin Yapılan İki Deneme”, Belleten, XII/46, (Nisan 1948), Ankara, 403-469.
Bayur, Y.H. (1987), Hindistan Tarihi III, Ankara: Türk Tarih Kurumu Yayınları.
Beveridge, H. (1858), A Comprehensive History of India III, London: Blackie and Son.
Celalî, G. C (1964). Name-i âli-hazret Ahmed Şah Baba be nam-ı âli-hazret Sultan Mustafa Salis Osmanî, Kâbil.
Ferheng, M. S. (1371), Afganistan der Penc Karn-ı Ahir I, İntişârât-ı Dırâhşeş, Meşhed.
Ferrier, J. P. (1858). History of the Afghans, (trans.William Jesse), John Murray, London.
Fletcher, A. (1966). Afghanistan, New York: Cornell University Press.
Gommans, Jos J. L. (1995). The Rise of the Indo-Afghan Empire, c.1710-1780, E.J. Brill, New York.
Gubar, G. M. (1374), Afganistan der Mesir-i Tarih, Tahran: İntişârât-ı Cumhurî.
Haig, W. (1937). “Ahmad Shah, ‘Alamgir II and Shah ‘Alam”, The Cambridge History of India: The Mughul Period, IV, (Ed. Richard Burn), Cambridge, 428-448.
Hanifî, M. J, (2004). “Colonial Production of Hegemony Thourgh the “Loya Jerga” in Afghanistan”, İranian Studies ###VII/2 (June), 295-322.
652
Longworth D. “Ahmed Şah Dürranî”, İ.A.IV, 205-207.
Macmunn, G. (1929), Afghanistan, G.Bell&Sons Ltd., Edinburgh.
Malleson, G.B. (1879), History of Afghanistan, London: W.H. Allen&Co.
Mirza Mehdi Han Esterabadî, (1377), Cihangüşa-yı Nadirî, (nşr. Seyyid Abdullah Envâr), Tahran: Encümen-i Asâr ve Mefahir-i Ferhengi.
Feyz Muhammed Kâtib Hazara, (1372), Siracü’t-tevârih I, (Nşr. M.İ. Şeriatî), Müessese-i Mütâlaât ve İntişârât-ı Belh, Tahran.
Muhammed Aslam, (1990), “Farhatü’n-nâzirîn”, The History of India, As Told by its own Historians VIII, (ed.Eliot-Dowson), Delhi.
Muhammed Emin Gülistanî, (1344), Mücmilü’t-tevârih, Müessese-i İntişârât ve Çap-ı Danişgâh-ı Tahran, Tahran.
Singh, G. (1959), Ahmad Shah Durrani: Father of Modern Afghanistan, New York: Asia Publishing House.
Smith, V. A. (1920), The Oxford History of India, London: Oxford University Press.
Sykes, P. (1940), A History of Afghanistan I, London: Macmillan&Co. Ltd..
Şemiî, M. “Ahmed Şah Durranî”, Dairetü’l-Maarif-i Bozorg-i İslâm VII, 63-66.
Yazıcı, O. (2003), Ahmed Şah Abdalî ve Millî Afgan Devleti’nin Kuruluşu 1747-1772, Basılmamış doktora tezi, Malatya.
Yezdî, M. A. (1361), Afgan-nâme II, Tahran: Şirket-i Çap.
Zahirü’d-din Muhammed Babur. (1987), Vekâyi: Babur’un Hatıratı II, (Nşr. R.R. Arat), Ankara: Türk Tarih Kurumu Yayınları.